
سلام
امیدوارم حال هر کی که این مطلب رو میخونه خوب باشه
به درخواست یکی از دوستان خوبم میخوام در مورد کارآموزی و مشق نوشتن بنویسم
چند وقتی بود که مخواستم در مورد کارآموزی و نقدش مطلب بنویسم ولی بعلت کمبود وقت نشد
و اما از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است:
اول که یه هفته برامون پراتیک گذاشتن و تئوری حرف زدن
بعدش هم وارد کار آموزی در مرکز بهداشت شهری شدیم
قبلش اینو بگم که قبل از شروع کار آموزی تصویر دیگه ای داشتم که کلا فرق میکرد با اینی که دیدم
یعنی فکر میکردم که همونی که توی دانشگاه خوندیم کافیه و یا همونی که توی کتابها نوشته شده
دقیقا اجرا میشه ولی چیزی که در عمل دیدم با چیزی که توی کتابها نوشته شده بود زمین تا آسمان بود
بهر حال با هزار امید و آرزو وارد کار آموزی در عرصه شدیم روز اول که رفتیم خانواده !!!!
بعد چند روز رفتیم واکسیناسیون و چه شوقی داشتیم که واکسن زدن رو یاد میگرفتیم!!!
روی آسمان بودیم
ذوقش دو هفته بود بعد دیگه عادی شد حد اقل برای من عادی شد ولی برای بعضی از همکلاسیام
هنوزم بعد از گذشت ۲ ماه غیر منتظره هست و خیلی جالبه براشون
نمیدونم چرا ولی برای بعضیها کار در بهداشت خانواده انگار کار در زندان هست و براشون خیلی
سخته که برن و مثلا کسر شان هست براشون فکر میکنن مثلا واکسیناسیون آپولو هوا میکنن!!!!!!
یعنی انگار گازشون میگیری وقتی میگی برو خانواده ولی وقتی توی واکسیناسیون هستند یه ژستی
میگیرن که بیا و ببین!!! و حالا برسیم به مشق کار آموزی
خلاصه همون هفته اول مربیمون بهمون گفتن برین یه مقاله در مورد مسائل روز بهداشتی بگیرید
و ترجمه کنید من که اصلا توجهی نداشتم و وشایدم حوصله نداشتم و هنوزم ترجمه رو تحویل ندادم و لی
اکثر دوستام همون چند هفته اول و صد البته با کمک بسیار بزرگ سایت translate.google.com
که خیلی راحت متون رو به فارسی ترجمه میکنه و فقط نیاز به ویرایش داره ترجمه شونو تحویل دادن
ولی من ۲ یه هفته تمام هر روز روزی ۲ ساعت روش کار کردم که تازه دیروز تموم شد !!!!!!!!!
این تازه اولش بود بعد دو هفته هنوز ترجمه تمام نشده گفتن باید از مراکز شهری گزارش کار تهیه کنید
و مثلا بگید که چی یاد گرفتید خدا وکیلی موندم که چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگم چی یاد گرفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگم که مراکز بهداشت مربوز به عهد بوق هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بگم که اون چیزی که توی کتابها نوشته و اون چیزی که سر کلاس یاد گرفیم با اینی که در واقعیت هست
یکی نیست؟؟؟؟
بگم که پست های سازمانی همینجوری داده شده؟؟؟
طرف مامایی خونده شده کاردان بیماریها!!!!
طرف محیز خونده شده مسول بیماریها!!
طرف کاردانی خانواده داره شده مدیر مرکز!!!!
اکثر مدیر مراکز خانم هستند!!!!!!!
آقای بهورز کارش شده نشستن پشت میز!!!
در مورد بهورز خیلی دلم پره و حرف دارم
رفتیم روستا که مثلا آقای بهورز برامون نحوه کلر سنجی رو انجام بده حالا یکمی بارون هم میاد
خیلی جالبه میگه نمیام چون باران بهم میخوره و خیس میشم!!!!!!!
مربیمون ارشد آموزش بهداشت داره اول همه زد بیرون ولی اون دیپلم داره نمیومد تا با هزار بدبختی و
تازه براش ماشین دربس آوردیم دم اتاقش که لطف کنه و و بیاد ما زیر باران با مربیمون راه رفتیم و
آقای بهورز سوار ماشین حرکت میکرد!!!
حالا در مورد بهورز بعدا مفصل مینویسم!!!
خلاصه روستا که شروع شد تازه فهمیدیم باید گزارش کار روستا هم بنویسیم
دیگه مونده بدم گریه کنم یا فررار کنم یا بیخیال باشم
من بیخیالی رو انتخاب کردم مثلا من نمیدونم وشتن گزارش کار چه دردی رو عملا دوا میکنه!!
ااولا که اکثر بچه ها از ترم قبلیها همه چی رو کپی گرفتن و تحویل دادن!!!
بعدشم چی بنویسیم؟؟؟؟؟
بنویسیم در تاریخ....... از خانه بهداشت ...... بازدید بعمل آمود و اقای بهورز بخاطر اینکه خیس نشه
ناز کرد!!!!
بنویسم که آقای بهورز در بدو ورود ما به خانه بهداشت گذاشت دنبالمون و گفت بری!! من دانشجو نمیخوام!!!!
بنویسم که آقای بهورز آمار های من دراوردی توی پرونده ثبت کرده بود!!!
بنویسیم که آقای بهورز نوشته بود پیگیری شد و لی بیمار گفت ۶ ماهه بهورز رو ندیده!!
بنویسم بهورز نمیدونست فشار خون با دیابت چه نسبتی داره!!!
بنویسم بهورز به بیماران فشار خونی فقط گفته بود نمک نخور!!!!!
بنویسم همه روستا فضولات دامیشونو من جمله خود آقای بهورز هر کی در خانه خودش مییخت!!!
بنویسم دهیار روستا توالت بهداشتی نداشت و بچه هاش کنار همون آب بازی میکردن!!!
واقعا شما بگین باید چی بنویسم
حالا نیمخوام بگم کار آموزی روستا بد بود اتفاقا خوش گذشت حالا بعدا مفصل تر مینویسم چی بود
ولی واقعا دلم میسوزه یه بهورز که دیپلم داره پا میندازه رو پا ماهی ۵۰۰ تومن پول میگیره کاردان بیماریها
هم که دو سال تخصصی درس خونده تو مرکز شهری تا ظهر کار میکنه و ۵۰۰ میگیره!!!
بنویسم که بهورز میگه من انگیزه ندارم برای کار و فقط صبح میخوام میخوابم و ظهر میرم به من ربطی
نداره کی چیکار میکنه!!!!
بعد گفتن که بیاین پنفلت درست کنید و در مورد یه بیماری کنفرانس بدید که حالا حد اقل این یکی
کاربردی بود چون حداقل یه چیزی یاد گرفتیم ولی نوشتن گزارش کار و پایش و... به نظر من چیز بیخودیه
فکر میکنم اکثر بچه ها هم نظرشون همینه چون اعصاب آدم خورد میشه به خدا
مثلا توی مرکز شهری بنویسم که کار بهداشت خانواده وزن و قد کردن بچه هست؟؟؟؟
چطوری واکسن میزنن؟؟
درجه یخچال چنده؟؟
کاردان به موقع آمد؟؟
واقعا نوشتن این چیزهای کلیشه ای چه دردی رو دوا میکنه؟
بنده خدا مسول واکسیناسیون یکی از مراکز میگفت من ۱۰ ساله که اینجام سال اول که امدم اون میز
متحرک که لوازم کار مثل کلد باکس و ژنبه و الکل و سرنگ و.... روش بود شل بود و هرزی داشت
هنوزم بعد از گذشت ۱۰ سال لقه و هر سری که بازرس میاد بهش میگم به میز جدید بیارین رفته
که بیاره!!!!
خوب اگه راست میگین بجای گزار بیاین این میز رو درست کنید خدا وکیلی آدم روانی میشه
این میز میره این ور میاد اون ور ادم لغمه میگیره !!!!!
یا مثلا مسول یکی دیگه از مراکز از مراجعین برای دفترچه سربازی ۵۰۰ تومن پول میگرفت!!!!!!!
انگار اینجا دفتر پستیه
بیاید اینو درست کنید
یا مثلا ما تا ساعت ۱۲ هستیم بعدش میریم ولی مرکز که تعطیل نمیشه خوب حضرت آقا واکسن ها
رو موقع رفتن عمدی نمیزاره تو یخچال و فرداش به مربیمون میگه دانشجوها اهمال کردند!!!
خوب بابا تو تا ساعت ۲ تو موکز بودی ما تا ۱۲ !! پس تو باید اونا رو میذاشتی!!
یا بگم توی یکی از مراکز پرسنل بهاشت خانواده انگار داشتن خفه میشدن وقتی ما اونجا بودیم
و هی می پرسیدن که شما تا کی اینجا هستید کی میرید؟؟
خوب آدم بهش برمیخوره!!!!
محض رضای خدا ۴ کلمه اینا بهمون یاد نمیدادن!!!
ولی خوب بعضی مراکز نه خوب بودن!!
نمیدونم چی بگم!!
با نوشتن بقولی مشق فقط خودمون و به نظر من گول میزنیم!!!
با ترجمه الکی که همش توی اینترنت انجام شده چیو میخوایم ثابت کنیم؟؟؟
با نوشتن گزارش کار آموزی که بیشتر شبیه روضه خونی هست چی بهمون اضافه میشه؟؟؟؟
بجای دادن مشق و تکلیف بیاید بهمون مباحث بیشتری یاد بدید
سه هفته هست که از دانشکده خواستیم یه دوره تزریقات کامل برامون بزاره هنوز رفته که بزاره
ولی وقتی میخوای دو واحد حذف کنی میگه ترم بعد بهت امکانات تعلق نمیگیره!!!!!!!!
من نمیدونم تزریقات کاربردی تره یا ترجمه الکی و پلکی؟؟؟؟؟؟؟
کار در مراکز خوب و گرفتن تجربه و تجهیز کردن مراکز که بعضیاشون الحق و والانصاف بیشتر
شبیه زندان میمونن بهتره یا ........
بهر حال امیدوارم که رویه کار آموزی در این رشته تغیرر کنه و بشکل فعالتر و پویا تر و علمی تری
انجام بشه که حداقل دانشجو تا آخرش انرژی داشته باشه نه اینکه بعد از گذشت دو ماه دانشجو
انگیزشو از دست بده و همش دنبال جیم شدن از کار آموزی باشه!!!!!!!
کار اموزی حد اقل برای من یکی دیگه جذاب نیست!!
صبح میریم ۴ تا واکسن میزنیم و ۴ نفر رو قد و وزن میکنیم و تمام!!!!
اونم تازه ۹ نفر توی مراکز که هر روز باید جر و بحث کنیم کی کجا بره
و توی نوبت وایسیم که واکسن بزنیم و غرغر مریض رو بشنوم!!!!!
بهر حال خیالتونو راحت کنم با نوشتن این مشق ها و آمار ها و پایش ها کسی چیزی یاد نمیگیره
میتونید از همه دانشجوها بپرسید البته اگه راستشو بگن!!!!!!
گزارش کار فقط برای از سر واکردن کار هست نه جهت یادگیری!!!
اینهایی که گفتم صرفا نظر شخصی من بود همین و بس!!!
به پایان رسیدیم اما حکایت کار آموزی همچنان باقیست
خدا نگهدار
سلام
امروز میخوام در مورد آنفولانزا صحبت کنم البته نه در مورد خود بیماری و پیشگیری چون به حمدالله اینقدر تراک و بنر و پوستر و آموزش داده شده که من هفته پیش که کار آموزی روستا بودمن حتی بچه های دبستان روستا هم از من بیشتر میدونستند میخواتم در مورد یه مسئله مهم دیگه حرف بزنم در مورد داروی آمانتادین و ریمانتادین هست داروهایی که برای پیشگیری و درمان آنفولانزای نوع a و نه خوکی استفاده میشند . داروی آمانتادین در حالت عادی مصرف پایینی داره و بوفور در داروخانه ها پیدا میشه دقیقا موقعی که احتیاجی بهش نیست زیاد ولی الان که خیلی بهش نیاز هست نایاب شده و باید هفت خان رو بگذرونی تا داروخانه بهت بده و یا کسی سفارش کنه!!!! هر چند به شخصه معتقد به مصرف این دارو نیستم چون اولا فرهنگ دارو مصرف کردن مردم ایران کیلویی هست و مثل آبنبات مردم دارو مصرف میکنند باعت بروز مقاومت دارویی میشه و اونوقت.....!!! و دوما اینکه آنفولانزا بیماری کشنده ای نیست و فقط در افراد پر خطر مثل بالای 65 سال و کودکان زیر 5 سال و مادران باردار و کسانی که کورتون و مشتقاتش رو مصرف میکنند و خلاصه کسایی که دارو های سرکوب گر سیستم ایمنی مصرف میکنند و کسانی که مشکل و یا بیماری تنفسی دارند خطرناکه که اونم با مصرف دارو های ضد ویروس قوی موجود خوب میشن مگه به موقع درمان نشند ولی بهر حال چون تبلیغات شده که آمانتادین و مشتقاتش پیشگیری میکنه از خوکی!! و همه در به در دنبال لش میگردن نایاب شده من یه سوال از مسئولین غذا و دارو دارم اونم اینه که چرا شما که قبل از شیوع این بیماری در ایران احتمال میدادین که به ایران هم سرایت کنه تولید این دوروها رو زیاد نکردید تا الان به وفور در بازار باشه و هر کی میخواد مصرف کنه که حداقل از نوع فصلی پیشگیری کنه؟؟؟ مگه نه اینکه دارو با توجه به نیاز کشور تولید میشه؟ مگه نه اینکه باید در توزیع دارو در داروخانه نظارت بشه؟؟؟ چرا هر داروخانه ای میره آدم میگن نیست!!!!!!!!!!!!!! خوب این نیست دو معنی داره اول اینکه آمانتادین تولید نمیشه و یا کم توزیع میشه و کلا تو بازار کم هست
که این بدلیل بی برنامگی مسولیین دارویی هست دوم اینکه دارو هست ولی داروخانه ها از توزیع دارو خودداری میکنند که اگه این باشه باید تاسف خورد البته خیلی هم دور از انتظار نیست چون هر چیزی طالب زیادی داشته باشه یهو نایاب میشه!! حتی من امروز در گاراژ(مرکز شهر) این دارو و چند داروی ضد ویروس رو دست دست فروش ها و اونهایی که ترامادول میفروشن دیدم که میگفتند آمانتادین آمانتادین!!!
که از عجایب خلقت بود سوال اینه که اینا این دارو رو از کی گرفتند که دارند با چند برابر میفروشند؟؟ چرا جلوشونو نمیگیریم؟؟
اصلا چرا اجازه میدیم که افرادی که حتی نمیدونند دارو چیه پاشن بیان وسط خیابان و ترامادول و.... بفروشند اینا این داری قوی رو از کجا میارن از کی میگیرن؟ چرا کسی جلوشونو نمیگیره؟ چرا هر داروخانه ای میرم میگه آمانتادین نداریم؟ پس اگه این دارو الان که مثلا بهش احتیاج هست نایاب بشه دیگه به چه دردی میخوره بوفور باشه وقتی بهش احتیاج نیست دقیقا الان که نیاز هست بهش نیست و وقتی لازم نیست هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بهر حال این بیماری تا 2 سال مهمون ماست و هر چند ماه یه بار طغیان میکنه بهتره که همه بگیرن و مصونیت دائمی داشته باشن
هدف من از این حرفها زیر سوال بردن کسی نبود بلکه درد دلی بود با خودم شما و هر کسی که این مطلب رو میخونه
موفق باشید
از بهر ناچاری ز دنیای تار گویم
از بهر خجلت خود ز مردم گویم
ز کار آموزی و ماجراها گویم
از بدرقه سگان روستا گویم
ز مشکلات درس گویم
نمیدانم از چه گویم؟
نمیدانم بهر همنشینی با قوم ...ر ز خوابگاه گویم
ز هورت کشیدن های ایشان هنگام چای خوردن گویم
ز هر شب لوبیا خوردن های ایشان گویم
ز بدبینی و سو ظن های ایشان گویم؟
زچه گویم ای دوست نیمدانم؟
ز بهر جدیدالورود های دانشگاه گویم
ز بی تجربی آنان گویم
ز بهر دل نازک بودن ایشان گویم؟
نمیدانم
ز بهر سربازی و پا جفت شدن گویم؟
بهر ۵ صیح بیدار باش گویم؟
ز بهر کنکور کارشناسی و ظرفیت کم گویم؟
ز بی مهری مسولان بهر بهداشت عمومی گویم؟
ز حذف یکباره کاردانی گویم؟
نمیدانم چه گویم؟
نمیدانم..
نمیدانم
نمیدانم...
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از لایو ساینس ، گروهی از دانشمندان دانشکده مدیریت دانشگاه نرث وسترن آمریکا با بررسی رفتار افراد در دو محیط متفاوت از نظر پاکیزگی دریافتند میزان پاکیزگی محیط می تواند در بهبود وضعیت اخلاقی فرد نقش موثری داشته باشد.
در این آزمایش به هر دو گروه میزان مشخصی پول نقد داده شد و به آنها گفته شد این پول از طرف یک شریک ناشناخته در اتاق دیگر به آنها داده شده تا بطور منصفانه بین آنها و شریکشان تقسیم کنند.
این افراد می بایست در مورد تقسیم این پول بین خود و شریکشان در اتاق دیگر تصمیم بگیرند.
نتیجه بدست آمده بدین ترتیب بود که افراد حاضر در محیط اتاق پاکیزه و خوشبو دقیقا نیمی از پول را برگرداندند. در حالی که افراد حاضر در اتاق دیگر تنها بخش اندکی از پول را به شرکای خود در اتاق مجاور اختصاص دادند.
آزمایش های دیگر انجام شده بر روی این دو گروه نیز نشان داد که افراد حاضر در اتاق پاکیزه و خوشبو به نیکوکاری تمایل نشان می دهند.
نقش رایحه ها در احیای تجربیات مثبت و منفی سالهاست که برای دانشمندان شناخته شده است. اکنون این تحقیقات شناخت بیشتری در مورد ارتباط میان نیکوکاری و محیط اطراف آنها فراهم می کند.
بدین ترتیب به نظر می رسد رعایت نکات بهداشتی و ایجاد محیطی پاکیزه در فضاهای کاری می تواند در تعدیل رفتار کارکنان موثر بوده و آنها را به رعایت اخلاق و انصاف تشویق کند.
محققان دانشگاه تورنتو نیز پیشتر نشان داده بودند که کسانی که مرتکب گناه می شوند ضرورت نظافت خود را احساس می کنند.
برای دیدن ادامه روی ادامه مطلب کلیک کنید